![]() |
![]() |
|
| درباره فیلم و هنر |
هايده هنرمندي که از شرق طلوع و در غرب غروب کرد هايده ميگويد در آن زمان مسافرت به خارج از کشور زياد شده بود و هواپيما ها بسيار شلوغ و مسافرت کردن سخت بود به هر ترتيب من در 20 شهريور 1357 تهران را به مقصد لندن ترک نمودم. هايده فعاليتهاي جديد خود را ابتدا در لندن آغاز نمود و پس از هجرت مهستي به لس آنجلس هايده نيز از لندن به لس آنجلس رفت و با نيرو و پشتکاري پر شتاب فعاليتهاي هنري خود را در لس آنجس آغاز نمود متاسفانه در ايران نامش حتي از فهرست کتاب هاي مرجع زدوده شده بود از همين روي براي يافتن زندگينامه دقيق او منبع موسيقائي مستندي وجود ندارد ولي متاسفانه در تعداد اندکي از منابع تحريفي که
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 8:2 توسط amir |
|
|
امروز یکی از بزرگترین روز هنری من بود و بعد از ۱۰ سال تلاش گمنام در رشته ی هنر پیش بزرگ مرد هنر ایران تو تاریخ سینما ...عکاسی..کارگردانی..رفتم که شاید می تونم بگم خدا خیلی دوستم داشته..خدایا لطفتتو از من کم نکن.........به موقع میگم پیش کی برای کار رفتم که منو قابل دونسته که من تدوین فیلم مستندشو بکنم....اینقدر خوشحالم که همینطوری ی چیزی نوشتم براتون..ساده و روان
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 14:59 توسط amir |
|
|
سلام سلام ای شبهای سکوت سلام بنفشه های خفته زیر برف من آرام ارام حرف می زنم آرام ارام حرف می زنم که مبادا که خواب دیرگاه کبوتران را برآشوبم من آرام از زمستان می گویم مبادا صدایم فراتر رود از صدای سوختن هیمه های هیزم در پیت های حلبی کنار بساط شب بگذار عاشقانه ها در این سرما جاری شوند جاری شوند در واژه ها بگذار این بخار درآمده از سینه ها مه نباشد گره باشد که بگویم که بگویم دوستش دارم دوستش دارم و و بگوید دوستم دارد خوشا عاشق عاشقان عاشقانه های زمستان خوشا شالگردن یادگاری بی بی بی بی جان خوشا داغی ی لب سوز یک جرعه چای در استکان کمرباریک کمر باریک و لب طلایی پنجره های نم زده که سر انگشتان منتظر بر آن نقش پنج پنج پنج های وارونه می کشد واز پشت آن باغچه ی خالی می بیند که بهار را صدا می زند زمستان آمد قدمشان مبارک اسفند دود می کنیم مبادا چشم بخورند این شب های غصه های داز این شب های خاطره بازی های دور شب های شب های امیدواری های نزدیک هرچند سرد است خورشید بی حوصله است درست است که شمعدانی ها خواب بهار خواب ها را می بیند درست است که آهوهای دشت کنجی خزیده اند اما همین خوبست همین ها امید است تعبیر خواب های عاشقانه است که روزی دوست دارم دوست دارم تنها حرف جهان باشد پس همین که زمستان آمده یعنی بهار هم می رسد یعنی بهار را هم پاگشا می کنیم پس مبارک باد این زمستان یکم دیماه هزارو سیصدو نود مبارک باد نوشته ی اختصاصی بسیار زیبای از استاد محمدصالح اعلا در ویژه برنامه ی شب یلدای رادیو هفت از شبکه هفت سیما(شبکه آموزش) عکس : امیر گلی پور تهران--زمین های بایر در حوالی تهران زمستان سال ۸۸
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم دی 1390ساعت 13:22 توسط amir |
|
|
عکس : امیر گلی پور |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 16:43 توسط amir |
|
|
میدان هفت حوض عکس : امیر گلی پور
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 10:51 توسط amir |
|
|
با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد ولی
یا حسین گفتن کجاو با حسین بودن کجا
عکسها : امیر گلی پور سالن ۱۲ هزار نفری استادیوم آزادی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 10:33 توسط amir |
|
پنجره ایی از جنس خودمون عکسها : امیر گلی پور |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 15:0 توسط amir |
|
هفته فرهنگی گیلان در تهران کاخ موزه ی سعد آباد ۱۵ مهر ماه ۱۳۹۰ عکسها : امیر گلی پور |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 14:33 توسط amir |
|
|
زندگی آخرت آخرین سکانس بازی نادره در سکوت بود...سکوت کرد و با سکوت در خاک آرمید...قرار بود بعد از ۶ سال در سریال جدید آقای داوودی جلوی دوربین قرار بگیرد که جلوی دوربین مرگ آخرین سکانس خود را بازی کرد.....۶ سال سکوت نادره با رفتنش شکست..آغاز کار هنری من در سال ۷۹ با مادر سی نمای ایران در سریال معجزه ازدواج به کارگردانی علیرضا خمسه در جمال آباد نیاوران کلید خورده بود.نادره برای من مادربزرگی بود که الان در غمش همان پیراهنی را که خودش برای من به یاد گذاشته خواهم پوشید..پیراهنی که به اسم نوه ی دیگرش به من هدیه داد...روحش آمرزیده و یادش نیکو به سکوت خودش سکوت خواهم کرد به همه همکاران و جامعه سینما تسلیت عرض می نمایم....
سال ۱۳۷۹ .. جمال آباد نیاوران .. اطاق گریم ... سریال معجزه ازدواج...
عکس از امیر خلوصی--ایسنا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 12:12 توسط amir |
|
|
روزی که تهرون نفس کشید........
اما در روزی که تهرون نفس می کشید درختی آخرین نفسهای خودش را به ما داد.....
قطع نفس این درخت و دودی که به نام جوجه کباب نفس ما رو پر کرد....افسوس صد افسوس. روز طبیعت ۱۳ فروردین ۱۳۸۹ بوستان جنگلی چیتگر غکس ها : امیر گ
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 16:12 توسط amir |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|